تبليغاتX
زندگی دکمه بازگشت ندارد

زندگی دکمه بازگشت ندارد

 

پس زانو چه نشستی ؟

پاشو جونم ، دیگه اون اشکارو پاک کن ،

غم ها رو یکسره خاک کن،عزیزم ،جون دلم

حیفه آخه چشم قشنگت،کودیگه اون آب ورنگ؟

برای کی ؟    برای چی ؟

چرا گلبرگ لطیف گونه هات مخمل زرده ؟

حیفه چشمای قشنگت

 گریه کی درمون درده ؟

تا بجنبی می بینی هستی گذشته

 شب های مستی گذشته

پاشو جونم ! پاشو جونم !

گریه کی درمون درده ؟

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم مهر 1388ساعت 16:38  توسط ناشناس  | 

 

بر سنگ مزارم بنویس:

زیر این سنگ جوانی خفته ست

با هزاران ای کاش

و دو چندان افسوس

که به هر لحظه ی عمرش گفته ست

بنویس:

این جوان بر اثر ضربه ی کاری مرده است...

نه بنویس:

این جوان درعطش دیدن یاری مرده ست...

جلوی روز وفاتم بنویس:

روز قربانی شدن عاطفه در چشم نگار

روز پژمردن گل در فصل بهار

روز اعدام جنون بر سر دار

روز خوشبختی یار...

راستی شعر یادت نرود

روی سنگم بنویس:

آی گلهای فراموشی باغ!

مرگ از باغچه کوچکمان می گذرد داس به دست

و گلی چون لبخند می برد از بر ما

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 9:27  توسط ناشناس  | 

 

مرا بشکن

ترا با اشک خون از دیده بیرون راندم آخر هم

که تا در جام قلب دیگری ریزی شراب آرزو را

بزلف دیگری آویزی گلهای صحرا را

مگو با من ، مگو دیگر، مگو از هستی و مستی

من آن خود رو گیاه وحشی صحرای اندوهم

که گلهای نگاه و خنده هایم رنگ غم دارد

مرا از سینه بیرون کن ببر ازخاطر آشفته نامم را

بزن بر سنگ جامم را ، مرا بشکن ، مرا بشکن

ولی در میان های های گریه خندیدم

که توهرگزندانی بی تو تک شاخه ی عریان پائیزم

دگرازغصه لبریزم، درین دنیا بمان بی من

برای دیگری سر کن نوای عشق و مستی را

بخوان در گوش جان دیگری آوای هستی را

تو ای تنها امیدم، بی من از آن کوچه ها بگذر

مرا یکدم بیاد آور ، بیاد آور که می گفتیم :

(( بیا امیدجان من،بیا تن را زقید آرزوهایش جداسازیم

 بیا میعاد خود را بر جهان دیگر اندازیم ))

بیا آور که اکنون بی تو خاموشم ،زخاطرها فراموشم

مرا از سینه بیرون کن ببر ازخاطر آشفته نامم را

بزن بر سنگ جامم را ، مرا بشکن ، مرا بشکن  

+ نوشته شده در  جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 15:28  توسط ناشناس  | 

یک غزل برای تو

اصلا چرا دروغ ، همین پیش پای تو

گفتم که یک غزل بنویسم برای تو

احساس می کنم که کمی پیر تر شدم

احساس می کنم که شدم مبتلای تو

برگرد و هر چقدر دلت خواست بد بگو

دل می دهم دوباره به طعم صدای تو

از قول من بگو به دلت  نرم تر شود

بی فایده ست این همه دوری ، فدای تو!

دریای من ! به ابر سپـردم  بیـاورد :

یک آسمان ،  بهانه ی باران برای تو

نا قابل است ، بیشتر از این نداشتم

رخصت بده نفس بکشم در هوای تو

بهاربيست                   www.bahar-20.com

 

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت 15:47  توسط ناشناس  | 

 

 بیوگرافی

Niki Karimi

نیکی کریمی متولد سال ۱۳۵۰ در تهران است. او از دوران دبستان بازی در گروه‌های کوچک تئاتری را آغاز کرد. نخستین نقش سینمایی‌اش را در سال ۱۳۶۸ در فیلم« وسوسه » به کارگردانی جمشید حیدری به دست آورد. اما نخستین حضور جدی‌اش را میتوان در فیلم «عروس» به کارگردانی بهروز افخمی در سال ۱۳۶۹ دانست. او و ابوالفضل پورعرب را اولین جوانان سینمای ایران پس از انقلاب می‌دانند.

پس از آن، کریمی در دو فیلم مهم از داریوش مهرجویی به نام‌های « سارا » و « پری » بازی کرد. بازی‌اش در فیلم « سارا » اقتباسی از « خانه عروسک » اثر هنریک ابسن بود، برایش جایزه بهترین بازیگر زن جشنواره‌های سن سباستین و نانت را به ارمغان آورد.

در همان سال برای تحصیل در رشته طراحی به آمریکا رفت و تا زمان بازی در فیلم «پری اثر داریوش مهرجویی به ایران بازنگشت. بازی‌اش در این فیلم که اقتباسی از کتاب «فرنی و زویی» اثر سلینجر بود مورد توجه قرار گرفت و برای بار سوم در جشنواره فیلم فجر نامزد سیمرغ بلورین شد.

پس از بازی در چند فیلم از کارگردانانی چون ابراهیم حاتمی‌کیا، بهروز افخمی و داریوش فرهنگ در سال ۱۳۷۷ در فیلم « دو زن »به کارگردانی تهمینه میلانی بازی کرد. او با بازی در این فیلم، به بازیگر ثابت چند فیلم بعدی تهمینه میلانی با مایه‌های فمینیستی تبدیل شد و این همکاری تا فیلم « واکنش پنجم » ادامه یافت.

کریمی برای پنجمین بار برای فیلم «دو زن» نامزد دریافت سیمرغ بلورین جشنواره فیلم فجر شد.در سال ۱۳۸۰ فیلم کوتاه مستندی با مضمون نازایی با عنوان « داشتن یا نداشتن » ساخت که برنده جایزه باران شد.

 در سال ۱۳۸۱ در « دیوانه‌ای از قفس پرید » به کارگردانی احمد‌رضا معتمدی بازی کرد که به خاطر بازی در این فیلم جایزه سیمرغ بلورین جشنواره فجر را گرفت.

او برای اولین بار در فیلم « باج خور » اثر « فرزاد مؤتمن » در یک نقش منفی بازی کرد.
در سال ۱۳۸۳ اولین فیلم بلندش به نام « یک شب » را کارگردانی کرد.

و پس از آن در فیلم های گریز، چه کسی امیر را کشت، شام عروسی، نوک برج، ستاره است، زنها فرشته اند، چند روز بعد، سه زن، جعبه موسیقی، زن دوم، تله تئاتر خرده جنایت های زن و شوهری و شبانه روز ایفای نقش کرده است.

+ نوشته شده در  جمعه ششم شهریور 1388ساعت 14:3  توسط ناشناس  | 

 بی تو هرگز

نقطه سر خط .....

بعد تو پنجره ها رو به کسی باز نشد

هیچکس با من دلسوخته دمساز نشد

بی تو یک عمر نوشتیم که نقطه، سرخط

نقطه های سرخط بعد تو آغاز نشد

 غزلی بودی و ناگفته تمامت کردیم

اینکه – ای شعر پر ایهام من – ایجاز نشد!

بغضهای بعد تو در حنجره هامان یخ بست

ذره ای زمزمه از سوز تو آواز نشد

گر چه پروانه صفت دور تو گشتیم ولی

پر زدن دور سر شمع که پرواز نشد !

سبزه ها را که گره با عشق ورود تو زدیم

این گره غیر تو با دست کسی باز نشد

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت 13:36  توسط ناشناس  | 

 

گریه کن عزیزم

گریه کن عزیزم اما نه واسه خودت

واسه اینکه نمی شه دیگه بیام تولدت

گریه کن جداییا ما رو رها نمی کنن

آدما انگار برای ما دعا نمی کنن

گریه کن حالا، که از هم باید جدا باشیم

بشینیم منتظر معجزه خدا باشیم

گریه کن منم دارم مث تو گریه می کنم

به خدای آسمونامون گلایه می کنم

گریه کن تو بختمون یه برف سنگین نیومد

این همه پرنده رد شد مرغ آمین نیومد

گریه کن واسه شبایی که بدون هم بودیم

تنهایی برای سنگینی غصه کم بودیم

گریه کن برای روزایی که خورشیدی نداشت

دلای من و تو که به فردا امیدی نداشت

گریه کن فکر کن دلیلی ندارم، فقط همین

واسه ی فاصله که از آسمونه تا زمین 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 14:56  توسط ناشناس  | 

تنهایی

دلم از دست خودم سیر شد و ساده شکست

در همان پیچ و خم اول این جاده شکست

پرم از حس نفسهای مسیحایی تو

روح سر سبز غزلهای مرا باده شکست

آمد از راه پر ازغربت و تنهایی من

و چه ساده پی پروانه پریزاده شکست

دو دهه می گذرد از غل و زنجیر تنم

که دلم سنگ شد و با دل دلداده شکست

تو برو، جاده و تنهایی و من همسفریم

دلم از دست خودم سیر شد و ساده شکست

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 11:27  توسط ناشناس  | 

چهار فصل زندگی !

ای، انسان بزرگ !

هیچ در یاد تو هست که گل سرخ بهاری بودی ؟

کودکی را تو به خاطر داری که ز اندوه ، فراری بودی ؟

« کودکی » فصل بهاران تو بود

« گیسوانت » چون گل ابریشم

« رخ تو » چون گل زیبای بهار

« لب تو » غنچه ی سرخ

« اشک تو » اختر شبهای بهار

« دست تو » چون گل یاس

« بوی تو » عطر فریبای بهار

« چشم تو » چشمه ی عشق  

« قد تو » همچو نهال

در سراپای تو معنای بهار

عاقبت ای همه شادابی و ناز ! کودکی رفت و« جوانی » آمد

دوره ی عمر تو« تابستان » شد 

تب تو تند شد از گرمی « مرداد بلوغ » !

تا که بر آتش خود آبی زنی  دل به دریای جوانی دادی

همچو شیری چالاک پی آهو به در و دشت و چمن افتادی

گل صد رنگ جوانی ها را از درختان چیدی   

لذت گرمی تابستان را در جوانی دیدی !

مست نیرو شدی و مست نشاط به زمین و به زمان خندیدی .

کم کمک فصل جوانی ها رفت و تو « پاییز » شدی

سخت دلتنگ و غم آمیز شدی ، رفت از گلشن تو بلبل باغ

داد آن بلبل مست ، جای خود را به کلاغ !

رفت پاییز و « زمستان » آمد

فصل نابودی بستان آمد

برف بارید به موی تو بسی ، زیر این برف ، نداری نفسی

موی تو « برف زمستان » تو شد ، آفت سبزی و بستان تو شد

نه دلی هست تو را، تا توانی بدهی دل به کسی

نه به چشمت نوری است نه به جانت هوسی

زندگی شد قفس تنگ و تو چون مرغ اسیر در فضای قفسی !

در تنت تاب نماند ز برانی ز حریمت مگسی .

« ره برگشت نیست » ناگزیری که به « پایان » برسی

ای انسان بزرگ !

« چهار فصل » تو به پایان آمد ، کم کمک لحظه ی فرمان آمد .

هیچ دانی به کجا خواهی رفت ؟ به رهی دور و دراز !

 سفر دور و درازت خوش باد ! 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 15:32  توسط ناشناس  | 

 

 

BIOGRAPHY                        HAMID ASKARI  

حميد عسگري خواننده دوست داشتني پاپ توانست دردنياي موسيقي غوغايي به پا کند.

او متولد 20 مهرماه 1357 است در شيراز به دنيا آمده و بزرگ شده اصفهان است و درحال حاضر به همراه دوستش ميلاد ترابي ( که اهنگساز است ) در تهران زندگي مي کند .

دو خواهربه نام پريسا ومريم  و یک برادربه نام سعيد که درلوس آنجلس زندگي مي کند. 

تحصيلاتش : کارشناس مديريت صنعتي است.مجرد است.  

از دوران نوجواني به موسيقي علاقه ي خاصي نشان مي داد بعدها با کمک دوستانش گروه کوچک موسيقي به صورت نيمه حرفه اي تشکيل مي دهند و کم کم کار به تولد گروه جوان مهرگان مي انجامد که بارها موفق به اجراي کنسرت براي سازمانها ونهادهاي مختلف شد بود گرديد اما از انجا که حميد عسکري روحيه اي خاص داشت از گروه جدا شد و به تنهايي به آهنگ سازي پرداخت و با استعداد و حس زيبايي که در کارهايش از خود نشان داد جاي خود را ميان خوانندگان و آهنگ سازان پيدا کرد و توانست با شرکت پويا موزيک قرارداد همکاري ببندد که نتيجه ي زحماتش آلبوم موفق کما بود.البته بايد اضافه کرد که او آهنگهاي بسيارزيبايي براي خوانندهاي مورد توجه و پر طرفدار نيز ساخته است که جزو پروندي درخشان کاري حميد عسکري ميباشد.

اوايل که البوم او به بازار آمد خيلي ها به اسم شادمهرعقيلي فروختند در صورتي که او کسي نبود جز حميد عسگري . رنگ و جنس صداي حميد و شادمهر تا حدي به هم شباهت دارد و اين شباهت به نفع او تمام شد .

او مي گويد : هيچ کس در توانايي هاي شادمهر شکي ندارد البته شباهت صداي من و شادمهر چيز طبيعي درعالم موسيقي است چرا که صداها درعين تفاوت ها شباهت هاي زيادي به هم دارند .

صداي سياوش شمس را هرگز فراموش نمي کند و صداي محمد عليزاده رو خيلي دوست داره . وقتي غمگين است مي خواند .

با ترانه هايي که خودش گفته ارتباط بيشتري برقرار کرده است چون . از ميان ترانه ها  ترانه "بازم دلم گرفته چند روزي که رفتي" رو خيلي دوست دارد. درصدايش غم خاصي وجود دارد

نقطه ضعف حميد عسگري اين است که زود عصباني مي شود البته عصبانيت هاي او 5 دقيقه است بعد چنان ارام مي شود که انگار نه انگار اتفاقي افتاده است . نقطه قوت حميد هم اين است که بي هيچ چشمداشتي احساسش را نثار ديگران مي کند آنقدر که طرف بي نيازاز محبت مي شود

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 14:12  توسط ناشناس  |